𝐖𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐓𝐨 𝐑𝐮𝐛𝐲'𝐬 𝐑𝐨𝐨𝐦

𝘐'𝘭𝘭 𝘫𝘶𝘴𝘵 𝘵𝘳𝘺 𝘵𝘰 𝘤𝘳𝘺 𝘮𝘺𝘴𝘦𝘭𝘧 𝘵𝘰 𝘴𝘭𝘦𝘦𝘱

و یک اینترکشن کراش و عر درآور دیگه از بومگیو و جونگین:″)

اگر همینطوری پیش برن،پسفردا یه آهنگ کلب همدیگه ازشون میگیریم بخدا!!

 

به عکس های زیر با دقت نگاه کنید:

 

 

کی ستاره تو چشمای جونگین گذاشته:″)؟

 

 

و بومگیویی که همیشه یه ژست میگیره و تغییرش نمیده (دست پرورده یونگیه بخدا!)

و جونگین چرا اونطوری لباشو غنچه کرده:″)؟ میخوام برم بخورمش...

 

 

آیم روبی آیم اوکی⁦ಥ‿ಥ⁩

 

 

شما شاهد دو دوست هستید که مخشان را از دست داده اند-

 

و بومگیو اینارو توی توییتر (فکر کنم) آپ کرده و توییت زده ″ با I.N😎" 

و بنظرتون قلب منی که کراشای ابدیش جونگینو بومگیو ان، هنوز میتپه؟؟؟ نهههههههههه!!!!!!!!!!! 

یعنی وقتی رفتم تلگرام و توی چنل استیز دایری دیدم این عکسارو، یه طوری از تخت پریدم پایین که تخت تکون خورد! (تخت مامان بابامه برینم توش مهم نی😐😂)

مسپسمسنسحسمسخسنس عععععععههههههه😭😭😭😭😭

من یه سناریو تو مخم دارم، میخوام بومگیو رو هم بعنوان دوست بیارمش و اون قضیه ی سال نو 2020 رو بنویسم:″) من رفتم بای~ (کجا کجا؟ بشین پای زبانت، از آموزشگاه برگرد و عربی بخون، بعد!) 

بیاید فنگرلییی:″))))))))

۸ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

"Challenge Of The Day"

 

𓍯𝘤𝘩𝘢𝘭𝘭𝘢𝘯𝘨𝘦 𝘰𝘧 𝘵𝘩𝘦 day𓏲

𝘘𝘶𝘦𝘴𝘵𝘪𝘰𝘯𝘴:

 

۱) من اگر فصل بودم...

قطعا میشدم زمستون!! نمیدونم چرا ولی حس میکنم زمستون خیلی بهم میاد...

۲) من اگر کتاب بودم...

اگر کتاب بودم...مانگا هم کتابه دیگه!!! اگر کتاب بودم میشدم بلک کلاور

۳) من اگر موسیقی بودم...

I Am You - Stray Kids

۴) من اگر ژانر بودم...

بالاد میشدم

۵) من اگر ناهنجاری بودم...

نمیدونم والا...

۶) من اگر ابرقهرمان بودم...

دلم میخواست...ثور میبودم:″) (آی لاو اونجرز)

۷) من اگر شخصیت منفی معروفی بودم...

بدون شک لایت میبودم. (شخصیت انیمه دث نوت)

۸) من اگر بو بودم...

خدایی؟؟ ... اگر بو بودم، بوی نعنا میدادم.

۹) من اگر طعم بودم...

تلخ و تند میبودم!

 

توی تلگرام پیداش کردم، دیدم باحاله گفتم اینجا بگذرامش!

خواستید میتونید شرکت نمایید اما منبع فراموش نشود پلیز *-*

۱ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

Another exam and another daily writing (?)

 

(اوکی ولی این عکس خیلی کراشه:″>)

نمیدونم میشه از دیلی رایتینگ بعنوان روزنوشت استفاده کرد، اما بهرحال اینطوری مینویسمش.

بگذریم...

خب! امروز امتحان علوم داشتم و از دست گلی که له آل دادم خدایی خوشحالم چون مطمئنم خوب دادم امتحانمو، سه شنبه عربی دارم و فااااک رسما اونو ریدم.

دیشب ساعت 2 و نیم خوابیدم، بعد ساعت پنج و نیم پاشدم. همه جا تاریک بود نمیتونستم ساعتو ببینم. گوشی مامانم روی میز کنار دستم بود، برداشتمش دیدم ساعت پنجو نیمه هنوز 1 ساعت وقت هست. دوباره گرفتم خوابیدم. بعد ساعت شیشو نیم پاشدم دیدم مامانم هنوز خوابه ._. دیگه هیچی ما پاشدیم و من باز یه مرور کردم و صبحونه و اینا.(در اصل صبحونه نخوردم، یه لقمه کردم تو حلقومم و همین) بعد داشتم دکمه های مانتو مدرسمو میبستم در همون حال داشتم sunshine اسکیزو میخوندم و نمیدونید که اول صبحی چه کیفی میده سانشاین اسکیز گوش بدی و بخونی...وای خدایا آرامش محضه... حالا!! ما حاضر شدیم رفتیم بیرون سمت مدرسه‌ حالا توی گوش من داره یه سری صداهای نکره ای پلی میشه و خدایااااا...یکی بیاد این صداهای مزاحم رو از گوش من بیرون کنههههه!!! خدایی چجوری اینا ترینی بودن ؟؟ 

بگذریم، رفتم تو مدرسه بعد یهو نازنین اومد گفت: گوشی آوردی؟″ منم گفتم نه بابا. گفتش میخوان بگردنمون ناخناتو بپا!″ اینو گفت، من یهو جیغ زدم همه پنیک کردن!! بعد فهمیدم که نازنین آرمیه و بایسش تهیونگه و روز تولد خواهرم بدنیا اومده یعنی یه روز قبل از تولد کوک! بعد مبینا هم اونم آرمیه و بایسامون یکیه و داشت وسط حیاط منو میزد!! دیگه با کل سلام صلوات رفتیم سر کلاس، مراقب اومد و حضور غیاب کرد و برگه هارو داد. منم سریع امتحانو دادم چون خدایی آسون بود. یه ربع عین بز همونجا نشستم و بعد مراقبه گفت میتونید برگه هارو بدید. منم دادمو رفتم بیرون. بعد بابای رومینا دستش درد نکنه مارو رسوند خونمون و ...همییین!!

خلاصه که، امروز هم باز جری بود و خوش گذشت و دوتا آرمی پیدا کردم معلومه خوشحالممم!! امروزم اوکی بود، حالا باید برم صبحونه بخورم و انشاللللله اگر خدا بخواد، بخوابممم چون سرم داره منفجر میشه حقیقتا!!

 

+ یه چیزی، یه خوابی دیدم اما یادم نمیاد جزئیاتشو. تصاویری که یادمه همش تاره ولی حس میکنم خواب خیلی مهمیه...

 

۲ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

وضعیت من همین الان:

فردا امتحان علوم دارم سو نشستم جزوه هایی که امروز سر کلاس فوق العاده معلم گفتو نوشتم و اون قسمتای مهم توی کتابو هایلایت کردم تا بخونم و سوالات متن درسو دان کردم همراه با یه جزوه دیگه که خانم فرامرزی توی گروه فرستاد و حالا بعد از نوشتن جزوهای سر کلاس و هایلایت کردن قسمتای مهم، گفتم یه آن ترک داشته باشم. حالا ببینید توی این یه ربع یا نیم ساعته، چیکار کردم و چی خوندم و چی دیدم: 

1. میوه هایی که یک ساعت همینطوری مونده بود رو خوردم

2. شاد رو چک کردم

3. رفتم تلگرام تا ببینم نیکیتا یا انیگما آپدیت شده

4. فهمیدم نویسنده نیکیتا سه شنبه آپ میکنه فیکو

5. در انتظار پارت 5 انیگما پیر شدم و میشم

6. دیدم که کِیس گوشی چانگبین عکس خودشو وویونگو یونجونه:″)

7. تیزر از یه فیک جدید میاد و ذوق زده شدم چون کاپلش هیونلیکسه

8. دیدم دیگه خبر خاصی نیست

9. اومدم بیان

10. پست نوشتم/مینویسم و میزارم/گذاشتم

 

حالا هم برم بقیه علوممو بخونم. آن ترکم تموم شد.

 

+ از علوم و شیمی و فیزیک و زمین شناسی متنفرم

++ خدایا منو گاو کن، یه سری استی خرشانس 10 و 11 فوریه میرن فنساین حضوری بعد من باید قیافه نحس معلمای مدرسمو تحمل کنم... این انصافه؟

+++ اوکی ولی من خیلی برام تمپست و دبیوی هانبین ذوق دارممم ⁦ಥ‿ಥ⁩

++++ وادادا وادادا~~ گاااد من کراش زدم روی این آهنگ، من رفتم کپلین بشم بای~

+++++ برای فردا آرزوی موفقیت کنید برام:″)

++++++ سه شنبه عربی دارم و هیچی بلد نیستمم

(گمشو برو سر درسات دیک هددددددددد)

۸ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

پشم...هایم ″-″

من نرفتم تلگرام و تازه از خواب پاشدم و یه راست اومدم بیان تا یه چیزیو بگم، بعد برم تلگرام

خواب دیدم که اسکیز یه چیزی توی گلدن دیسک اواردز امروز برده و خیلی هم گوگولی مگولی بوده

و در ادامش دیدم که کریسمس ایول و وینتر فالز رو اجرا میکنن و خیلی هم اجرای باحالی داشت!

یا درست درمیاد خوابم، یا نه...

اگر درست دراومد باز این پستو آپ میکنم. ✔️

اگر هم درست نیومد، ... بازم آپش میکنم.❌


 

بلههههه بونسانگ آلبوم سالو بردن و من دقیقاااا همین حدسو میزدممممم و ... بزارید برم محو شم خواهش میکنمممممممTT

من چرا انقد از خودم میترسمم @-@؟

 

تازه یه مومنت کیمسحسپسمسم هیونلیکسی هم داشتیییم:″)

 

؛🥟⬅️🐥

 

آه البته که کلی حرف دارم که به یونگبوک بگم. اول از همه فکر میکنم یونگبوکِ ما نقش فرشته‌ی گروهمون رو داره. اون انقدر مهربونه که یه وقتایی با خودم فکر میکنم که از وقتی به دنیا اومدم تا حالا کسی به این مهربونی دیدم؟ اون یه دوست خوبه که میخوام ازش به خاطر اینکه کنارمه تشکر کنم. میتونم ببینم که چقدر برای اینکه بهتر و بهتر بشی تلاش میکنی. اگه همینطوری ادامه بدی بزودی یه نابغه میشی! یونگبوک تو همیشه بهترینت رو انجام میدی! تو بینظیری! متوجهی؟ تو بینظیری!

 

اصلاح میکنم هیونجین شی.

اون یه دوست خوبه نه ... اون یه دوست پسر خوبه

خدایااااااا چجوری آخهههه؟؟؟

مینهو دوباره توی ردکارپت نبود، چون تو موزیک کور بود:″)

و جونگوون و بنگچان و سوبین ام سی بودن...گااااااادTTTTT

 

+ حرفی سخنی هست بگید، تا سه شنبه محوم.

۳ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

!?How Was Today's Exam

 

گووود مورنینگگگگگ (چانییی TT)

خاب خاب خاب، الان که دارم این پستو مینویسم باید بگم که هنوز لباسای مدرسمو درنیاوردم و الان دارم با اشتیاق لباسامو مچاله کرده و داخل ماشین لباسشویی میندازم!! آخیشششش راحت شدم. و همچنین الان یونهو رو لایوه و من نمیتونم ببینم لایوشو، عین تمام دفعات قبلی ._.

خب بگذریم. امروز، روز نرمالی بود. برخلاف بقیه صبحا این دفعه نه د فیلز توی گوشم پلی شد، نه پینت د تاون خوندم و نه وقتی مامانم داره باهام حرف میزنه لاواستی و 24 تو 25 خوندم. کلا امروز نرمال بود! از اونجایی هم که هوا سرد بود، صف واینستادیم و رفتیم سر کلاسامون. عسل هم هی میومد تو کلاس ما، واااااای خدااااا بگیری خفش کنی خب گمشو برو سر کلاس خودتتتتت!!! دراصل همکلاسییم ولی برای امتحانا وقتی کلاس بندیمون کردن، باهم نیوفتادیم! تا قبل از اینکه خانم صفری بیاد سر کلاس، منو فاطمه داشتیم باهم درمورد قهوه حرف میزدیم و من گفتم قهوه دوست ندارم و اون گفت اگر خودت درستش کنی میتونی شیرینش کنی و فلان فلان. بعدش پرسید دینی بلدی چیزی؟ گفتم آره بلدم ولی معنی و مفهوم آیه هارو بلد نیستم. اونم گفت آره منم بلد نیستم. بازم یکم حرف زدیم و فاطمه گفت من هروقت درس میخونم وقتی میخوام به خودم استراحت بدم میشینم پا گوشی میرم اینستا ویدیوهای بی تی اسو میبینم (آرمی تشریف داره...فقط آرمی...باز بد نیست خوبه:″) منم گفتم من اصن درس نمیخونم فقط میخوام بخوابم که وسط بحثمون یهو خانم صفری اومد تو. برگه هارو بهمون داد و گفت که سوال 28 رو خط بزنیم و جوابش ندیم. مام از خدا خواسته!!! دیگه هیچی امتحانمو زود تموم کردم و تازه 2 تا سوال هم جواب ندادممم، شاید 17 بشم؟؟ همونم خوبه بابا!! به قول سجون: کنچانا،...کنچانا...″ بعدم که امتحان تموم شد، سارینا رو توی راهرو دیدم و توی حیاط با سوگل و تارا شروع به حرف زدن کردیم که ریدیم امتحانو آب قطعه یا نه!! بعد عسل هم بهمون پیوست و گفت که میای کتابخونه یا نه. منم گفتم نه و نمیدونم مامانم اجازه بده یا نه. بعد گفتش راضیش کن بریم کتابخونه و زر بزنیم به هوای درس خوندن. منم به مامانم گفتم مامانمم گفت حالا بیا بریم هوا سرده! به عسل هم گفتم جواب اوکی رو داد، بهت میگم. و اینگونه که منو عسلو تارا (شاید) و شاید یکی دونفر دیگه به هوای درس خوندن میریم کتابخونه ولی نمیریم درس بخونیم کههه!!!

امروز هم باز مثل چند امتحان قبلی بهم خوش گذشت و تصمیم گرفتم که از این به بعد حضوری برم مدرسه چون واقعا دوران راهنمایی یه نعمت بزرگ از سمت خداوند متعاله و من کلی بابت این نعمت شکر گذار پروردگارم هستم! (معلومه 5 دور دینی خوندن تاثیر گذاشته روم؟)

دیروز نه...پریروز...بعد از امتحان اجتماعیم، اومدم خونه و پستو اینا گذاشتم رفتم تلگرام ببینم چه خبره و اینا، بعد دلم وانشات یا فیک هیونلیکس خواست. رفتم تو چنل هیونلیکس اریا و یه دونه وانشات پیدا کردم که نخوندم (بقیو خوندم، شایدم تک و توک چندتا باشه که نخونده باشم) بعد از شانس نازنینم اسمات داشت و عووووق اسماتش به شدت افتضاح بود! بعد اصنننن اون شخصیتی که برای فلیکس انتخاب کرده بودن بهش نمیخورررررد!! کل ابهت صدای دیپ و کلفتش با این وانشات رفت زیر سوال بخدا._. بعد داستانش هم زیادی عجیب و زود جلو رفت:/ و اسماتش...سه راند؟؟؟ و فرداش 2 راند؟؟ کمر میمونه برای لیکس با این وضعیت؟ توی 2 روز، پنج بار به فاک رفتتتت!!! بعد از اون طورانها بود که باتم، تاپش رو ددی صدا میکرد و خودش بیبی بود...اوکی به هیون میاد ددی باشه (خیلیییییم میاد) ولی فلیکس بیبی نیست!!!!! فلیکس پاور باتم عههههه...البته پاور باتم فقط جونگ کوک ولی خب کلا...بعد مینهو پسر عموی لیکسه:/ و با هیون مشکل داره:/ شاید اگر روند داستان و شخصیتا رو درست میکرد، میتونستم باهاش کنار بیام...ولی...نشد دیگه نشد...

راستیییی...شبا که ما میخوابیم، مینسونگ میرن سر دیت!!! دیشب برای دومییییییین بار رفتن سر دیت!! یعنی پریروز مینهو اومد بابل گفت با جیسونگه و الان دارن باهم سوشی میخورن. دیشب هم اومد و گفت داره با جیسونگ گوشت خوک گریل شده میخوره...ما منتظر عکسیم جناب آقای لی مینهو! 

تا عکس دیت مینسونگ نگیریم، آروم نمیگیگیریمXDD

خب دیگههه، ایتس ایناف فور تودییی!! من باید برم بخوابم به امید خدا اگر بشه و نشینم پای ساب... آره همین دگر... (غلط املایی اگر دارم حوصله درست کردنشو ندارم ولش کنید)

Peace🤘🏻

 

❤️lovestay#

۵ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

سم کیپاپی._. این داستان: !?How does a NCTzen sneeze

یک انسیتیزن چگونه عطسه میکند؟

 

اگر عطسه ش کوتاه باشه:

انسیتیزن: *عطسه کوتاه میکنه*

انسیتیزن: Bless me achu

 

اگر عطسه ش طولانی و طوری باشه که با ″هو″ تموم بشه:

انسیتیزن: *عطسه میکنه و با هو تموم میشه*

انسیتیزن: I'm about to raise the roof

 

+ من وقتی عطسه کنم، یا میگم بلس می آچو یا resonance میخونمXD

۷ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

Zero O'clock

 

 

I'll Look At The Sky Every Night

And Watching Your Shining Light

You're The Only Star In My Sky✨

 

شبتون خوش:)

۳ موافق ۰ مخالف

New edit - TXT✨

بعد از چند وقت تصمیم گرفتم یه ادیت اینطوری کیوت طورانه بزنم

بهم نخندید ولی ایده ادیتش توی دستشویی اومد تو ذهنم😐😂 و اول میخواستم با اسکیز درستش کنم اما نمیشد، چرا؟ چون اسکیز 8 نفرن و نمیتونستم با آهنگ سینکش کنم. بعدش تصمیم گرفتم با ایکس دینری هیروز ادیتش کنم تازه ممبراشونم هم اندازه بود و سینک میشد با آهنگ ولیییییییییییی خب بازم نشد:/ و در آخر...توباتو اومد تو ذهنم و اینطوری بودم که: خیلیم لیه‌عا!! (منبع: بومگیو)... و بله دوستان منم از این حرف استفاده فراوانی میکنم •-•

اینگونه که...بلهههه ادیتو زدم و ببینید چجوری شده *-*

Click~

 

نمیدونم چرا ولی وقتی توی بیان باکس آپش میکنم، کیفیتشو صداش و اینا همش میاد پایین ولی نمیدونم چرا برای شماها نمیاااااااد؟؟؟؟؟

خب ...چجوریه؟

۴ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

سومین امتحان...

 

بلههه امروز سومین امتحانم بود. مطالعات زهرماعی (زهرمار + اجتماعی) 12 درس بود و رسما سر خوندش پاره شدم ولی خب ... خوندم و آرهههه *-*

امروز یه ربع زودتر پاشدم (مَوَریک آخجووون) یعنی شیش و ربع! نشستم دوباره 12 درسو مرور کردم مخصوصا (بک این د گیم سان ....آیم ا آیم ا موریکک) 6 درس دومو. دیگه ما درسمونو خوندیم و صبحانه نوش جان نمودیم. (فاک یو جویون🙂) بعد رفتم صورتمو بشورم و مسواک بزنم که ... یهو ارور زد معدم @-@ گلاب به روتوووون هرچی خوردم اومد بالا ._. کلا معده من مشکل داره توی هضم و اینا مخصوصا غلات! به این دلیل من ماکارونی نمیتونم بخورم چون اتفاق امروز صبح میوفته:″) هیچی دیگه بگذریم. من لباسمو پوشیدم و با مامانم زدیم بیرون! (یه پلی لیست اسکیز دانلود کردم، اولین آهنگش دونت وانت تو اکنالجه...امیدوارم پلی لیست زیبایی باشه:″) بعد من داشتم حاضر میشدم، داشتم آهنگ میخوندم. حالا چی؟ یو گات استولن مای هارت اوه نور لت ایت گوو~ د فیلز توایس!! بعد ساعت 7 صبح بود من اینطوری بودم: وانا بی د گود کید آها... بلا بلا بلا... وی آبوت تو پینت د تاون لاتاتاتاتاتا پینت د تاون لاتاتاتاتا پینت د تاون لاتاتاتاتاتا یو کنت استاپ آس جاست وی اورین مُمجور بقیشو یادم نمیاد! ساعت هفت صبححح پینت د تاون لوناااااا !!

بعد توی راه مدرسه هم باز د فیلز توی گوشم پلی شد، بعد مامانم داشت حرف میزدم باهام من اینطوری بودم: آی ویل نور میک یو لونلی یو آلویز بی بی ساید می... آی ویل نور میک یو لونلی نو وا هامگه ... کاز آی~ لاو استی هی هی لاو استی هی هی لاو استی هی هی لاو استی~~″ اینگونه که اوضاع خیلی عجیب بودXDDD بعد دیگه رفتم تو حیاط مدرسه کیاناز رو پیدا کردم و رفتم پیشش و نشستم زر زر کردیم که یهو عسل از پشت اومد منو ترسوند ._. ازت نمیگذرم ._. بعدم رفتیم صف وایستادیم و هزار بار صلوات فرستادیم و هر هر خندیدیم. راستش دلم برای مسخره بازیام با رفیقام سر صف تنگ شده بود:″) نمیتونم اینو انکارش کنم واقعا... خیلی دلم تنگ شده بود براش:″))) بعد مدیر گفت که امروز دومین سالگرد سردار قاسم سلیمانی (پشمام._. کیبورد اسمشو پشت سر هم آورد ._.) عه بخاطر همین زیاد سر صف نگهتون نمیداریم...یه سرود ملی بخونید و برید.

بعد منو عسل و سوگل اینطوری بودیم: سرود ملی؟؟ سرود ملی چی بود من یادم رفتههه!!″ تا جایی که تونستیم همراهی کردیم و بعد رفتیم سر کلاسمون. هممون هم با ادبببببب!! ″گمشو برو تو کلاست بچ″ ″خفه شو″ ″عهه تو چه گوهی میخوری اینجا؟″ ″چه غلطی داشتی میکردی؟!″ آره دیگه... ._.

یه مراقب لاغرررررر مردنی اومد سر کلاسمون و برگه هارو دادو من توی 1 ربع اول امتحانو دادم ولی باید 1 ربع دیگه موندم سر کلاس:/ بعد یهو مدیر اومد تو و ناخن یکی از بچهارو دید که لاک داشت! (این...آهنگ سراچاعه...؟...) 

مدیر: این چه ناخنایه؟ اومدید مدرسه بعد لاک میزنید؟ مگه اومدید عروسی؟

اونوقت منی که ناخنام بلنده آستینامو تا کجا آوردم جلو تا ناخنام معلوم نشه بعد مجبور بودم ادای سرد بودن دربیارم که مثلا سردمه و فلان. هیچی دیگه بعد برگمو دادم و رفتم بیرون و پیش مامانمو اینا. و تا 8 و 51 دقیقه مدرسه بودیم منتظر رومینا، ولی نیومد تا جایی که ما بودیم!! مام گفتیم ولمون کن سرده هوااا. با حدیثه و الینا و ماماناشون راه افتادیم و رفتیم سمت خونمووون!! (لیخسنسخسم این کدوم آهنگ اسکیز بووود؟؟؟ پشممم یادمهههه میشناسمش ولی نمیدونم چیهههههیتمسنسحسسمسخ عععهههه)

الانم مامانم خوابه ولی من میخوام ساب بزنممم (هیونلیکسسسسسمیمطمسحسمیحکییمحینژTTTTT) سووو قراره بیدار باشم و این یعنی بعد از ظهر میخوابم!! شنبه وقتی از امتحان ریاضی برگشتم خونه، از 10 خوابیدم تا 4 @--@ انقد چسبیییییید!!!! ولی زیاد خوابیدم اما چسبید!! امروزم بعد از ظهر احتمالا بخوابم الان ساب میخوام بزنم! آره دیگه اینطوری*-*

(اوکی ولی آهنگای سراچا یه آرامش خیلی خاص و غیر قابل توصیفی درونشه که من میتونم توش شنا کنم!! ولی نمیدونم این الان واقعا آهنگ سراچاعه یا نه ولی خیلی میخوره آهنگ سراچا باشه!!)

 

راستی اوما ایمی پست قبلیو ببین اگر ندیدیش *-*

 

❤️lovestay#

 

+ باز باشه کامنتا یا نه؟ نمید ._.

۱۲ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
دنیایی برای آرامش یه دختر که زندگیش رو توی خنده های 9 پسر کره ای به اسم "استری کیدز" میبینه؛
دنیایی برای راحت بودن یه دختر که انیمه به جای اکسیژن استشمام میکنه؛
دنیایی برای خوشحال بودن یه دختر که فیکشن خوندن و نوشتن مثل خون توی رگ هاشه؛
دنیایی برای یه دختر که بتونه خودش باشه و خودش بمونه؛
دنیایی برای یه دختر که خودش رو درون استری کیدز میبینه؛
دنیایی برای یه دختر که تلپاتی خاصی با اون 9 تا پسر داره؛
یه دنیای آبی رنگ که صدای موج های دریا ازش شنیده میشه؛
صدای موسیقی های راک N.Flying، The Rose، Onewe ، LUCY و Xdinary Heroes و Day6 ملودی آرامش بخش این دختره؛
آرامشی که منبعش صدای دریا و پسر های توی این دنیای آبی عه؛
فردای من آبی رنگه:)💙

ʙɪʀᴛʜ ᴅᴀᴛᴇ: ᴀᴜɢᴜꜱᴛ 8ᴛʜ 2021
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان