𝐖𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐓𝐨 𝐑𝐮𝐛𝐲'𝐬 𝐑𝐨𝐨𝐦

𝘐'𝘭𝘭 𝘫𝘶𝘴𝘵 𝘵𝘳𝘺 𝘵𝘰 𝘤𝘳𝘺 𝘮𝘺𝘴𝘦𝘭𝘧 𝘵𝘰 𝘴𝘭𝘦𝘦𝘱

Another exam and another daily writing (?)

 

(اوکی ولی این عکس خیلی کراشه:″>)

نمیدونم میشه از دیلی رایتینگ بعنوان روزنوشت استفاده کرد، اما بهرحال اینطوری مینویسمش.

بگذریم...

خب! امروز امتحان علوم داشتم و از دست گلی که له آل دادم خدایی خوشحالم چون مطمئنم خوب دادم امتحانمو، سه شنبه عربی دارم و فااااک رسما اونو ریدم.

دیشب ساعت 2 و نیم خوابیدم، بعد ساعت پنج و نیم پاشدم. همه جا تاریک بود نمیتونستم ساعتو ببینم. گوشی مامانم روی میز کنار دستم بود، برداشتمش دیدم ساعت پنجو نیمه هنوز 1 ساعت وقت هست. دوباره گرفتم خوابیدم. بعد ساعت شیشو نیم پاشدم دیدم مامانم هنوز خوابه ._. دیگه هیچی ما پاشدیم و من باز یه مرور کردم و صبحونه و اینا.(در اصل صبحونه نخوردم، یه لقمه کردم تو حلقومم و همین) بعد داشتم دکمه های مانتو مدرسمو میبستم در همون حال داشتم sunshine اسکیزو میخوندم و نمیدونید که اول صبحی چه کیفی میده سانشاین اسکیز گوش بدی و بخونی...وای خدایا آرامش محضه... حالا!! ما حاضر شدیم رفتیم بیرون سمت مدرسه‌ حالا توی گوش من داره یه سری صداهای نکره ای پلی میشه و خدایااااا...یکی بیاد این صداهای مزاحم رو از گوش من بیرون کنههههه!!! خدایی چجوری اینا ترینی بودن ؟؟ 

بگذریم، رفتم تو مدرسه بعد یهو نازنین اومد گفت: گوشی آوردی؟″ منم گفتم نه بابا. گفتش میخوان بگردنمون ناخناتو بپا!″ اینو گفت، من یهو جیغ زدم همه پنیک کردن!! بعد فهمیدم که نازنین آرمیه و بایسش تهیونگه و روز تولد خواهرم بدنیا اومده یعنی یه روز قبل از تولد کوک! بعد مبینا هم اونم آرمیه و بایسامون یکیه و داشت وسط حیاط منو میزد!! دیگه با کل سلام صلوات رفتیم سر کلاس، مراقب اومد و حضور غیاب کرد و برگه هارو داد. منم سریع امتحانو دادم چون خدایی آسون بود. یه ربع عین بز همونجا نشستم و بعد مراقبه گفت میتونید برگه هارو بدید. منم دادمو رفتم بیرون. بعد بابای رومینا دستش درد نکنه مارو رسوند خونمون و ...همییین!!

خلاصه که، امروز هم باز جری بود و خوش گذشت و دوتا آرمی پیدا کردم معلومه خوشحالممم!! امروزم اوکی بود، حالا باید برم صبحونه بخورم و انشاللللله اگر خدا بخواد، بخوابممم چون سرم داره منفجر میشه حقیقتا!!

 

+ یه چیزی، یه خوابی دیدم اما یادم نمیاد جزئیاتشو. تصاویری که یادمه همش تاره ولی حس میکنم خواب خیلی مهمیه...

 

۱ موافق ۰ مخالف

یادم نبود یه پست روی انتشار داشتم....

عایگو.. منم تازه امتحان دادم

نمیدونم فق منم یا بقیه ام همینن ول خابه بعد از امتحان خیلی میچسبه

فاک به امتحانات!!!!

نه منم اینجوریم، همین یه ربع پیش از خواب پاشدم منXD

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
دنیایی برای آرامش یه دختر که زندگیش رو توی خنده های 9 پسر کره ای به اسم "استری کیدز" میبینه؛
دنیایی برای راحت بودن یه دختر که انیمه به جای اکسیژن استشمام میکنه؛
دنیایی برای خوشحال بودن یه دختر که فیکشن خوندن و نوشتن مثل خون توی رگ هاشه؛
دنیایی برای یه دختر که بتونه خودش باشه و خودش بمونه؛
دنیایی برای یه دختر که خودش رو درون استری کیدز میبینه؛
دنیایی برای یه دختر که تلپاتی خاصی با اون 9 تا پسر داره؛
یه دنیای آبی رنگ که صدای موج های دریا ازش شنیده میشه؛
صدای موسیقی های راک N.Flying، The Rose، Onewe ، LUCY و Xdinary Heroes و Day6 ملودی آرامش بخش این دختره؛
آرامشی که منبعش صدای دریا و پسر های توی این دنیای آبی عه؛
فردای من آبی رنگه:)💙

ʙɪʀᴛʜ ᴅᴀᴛᴇ: ᴀᴜɢᴜꜱᴛ 8ᴛʜ 2021
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان