گووود مورنینگگگگگ (چانییی TT)
خاب خاب خاب، الان که دارم این پستو مینویسم باید بگم که هنوز لباسای مدرسمو درنیاوردم و الان دارم با اشتیاق لباسامو مچاله کرده و داخل ماشین لباسشویی میندازم!! آخیشششش راحت شدم. و همچنین الان یونهو رو لایوه و من نمیتونم ببینم لایوشو، عین تمام دفعات قبلی ._.
خب بگذریم. امروز، روز نرمالی بود. برخلاف بقیه صبحا این دفعه نه د فیلز توی گوشم پلی شد، نه پینت د تاون خوندم و نه وقتی مامانم داره باهام حرف میزنه لاواستی و 24 تو 25 خوندم. کلا امروز نرمال بود! از اونجایی هم که هوا سرد بود، صف واینستادیم و رفتیم سر کلاسامون. عسل هم هی میومد تو کلاس ما، واااااای خدااااا بگیری خفش کنی خب گمشو برو سر کلاس خودتتتتت!!! دراصل همکلاسییم ولی برای امتحانا وقتی کلاس بندیمون کردن، باهم نیوفتادیم! تا قبل از اینکه خانم صفری بیاد سر کلاس، منو فاطمه داشتیم باهم درمورد قهوه حرف میزدیم و من گفتم قهوه دوست ندارم و اون گفت اگر خودت درستش کنی میتونی شیرینش کنی و فلان فلان. بعدش پرسید دینی بلدی چیزی؟ گفتم آره بلدم ولی معنی و مفهوم آیه هارو بلد نیستم. اونم گفت آره منم بلد نیستم. بازم یکم حرف زدیم و فاطمه گفت من هروقت درس میخونم وقتی میخوام به خودم استراحت بدم میشینم پا گوشی میرم اینستا ویدیوهای بی تی اسو میبینم (آرمی تشریف داره...فقط آرمی...باز بد نیست خوبه:″) منم گفتم من اصن درس نمیخونم فقط میخوام بخوابم که وسط بحثمون یهو خانم صفری اومد تو. برگه هارو بهمون داد و گفت که سوال 28 رو خط بزنیم و جوابش ندیم. مام از خدا خواسته!!! دیگه هیچی امتحانمو زود تموم کردم و تازه 2 تا سوال هم جواب ندادممم، شاید 17 بشم؟؟ همونم خوبه بابا!! به قول سجون: کنچانا،...کنچانا...″ بعدم که امتحان تموم شد، سارینا رو توی راهرو دیدم و توی حیاط با سوگل و تارا شروع به حرف زدن کردیم که ریدیم امتحانو آب قطعه یا نه!! بعد عسل هم بهمون پیوست و گفت که میای کتابخونه یا نه. منم گفتم نه و نمیدونم مامانم اجازه بده یا نه. بعد گفتش راضیش کن بریم کتابخونه و زر بزنیم به هوای درس خوندن. منم به مامانم گفتم مامانمم گفت حالا بیا بریم هوا سرده! به عسل هم گفتم جواب اوکی رو داد، بهت میگم. و اینگونه که منو عسلو تارا (شاید) و شاید یکی دونفر دیگه به هوای درس خوندن میریم کتابخونه ولی نمیریم درس بخونیم کههه!!!
امروز هم باز مثل چند امتحان قبلی بهم خوش گذشت و تصمیم گرفتم که از این به بعد حضوری برم مدرسه چون واقعا دوران راهنمایی یه نعمت بزرگ از سمت خداوند متعاله و من کلی بابت این نعمت شکر گذار پروردگارم هستم! (معلومه 5 دور دینی خوندن تاثیر گذاشته روم؟)
دیروز نه...پریروز...بعد از امتحان اجتماعیم، اومدم خونه و پستو اینا گذاشتم رفتم تلگرام ببینم چه خبره و اینا، بعد دلم وانشات یا فیک هیونلیکس خواست. رفتم تو چنل هیونلیکس اریا و یه دونه وانشات پیدا کردم که نخوندم (بقیو خوندم، شایدم تک و توک چندتا باشه که نخونده باشم) بعد از شانس نازنینم اسمات داشت و عووووق اسماتش به شدت افتضاح بود! بعد اصنننن اون شخصیتی که برای فلیکس انتخاب کرده بودن بهش نمیخورررررد!! کل ابهت صدای دیپ و کلفتش با این وانشات رفت زیر سوال بخدا._. بعد داستانش هم زیادی عجیب و زود جلو رفت:/ و اسماتش...سه راند؟؟؟ و فرداش 2 راند؟؟ کمر میمونه برای لیکس با این وضعیت؟ توی 2 روز، پنج بار به فاک رفتتتت!!! بعد از اون طورانها بود که باتم، تاپش رو ددی صدا میکرد و خودش بیبی بود...اوکی به هیون میاد ددی باشه (خیلیییییم میاد) ولی فلیکس بیبی نیست!!!!! فلیکس پاور باتم عههههه...البته پاور باتم فقط جونگ کوک ولی خب کلا...بعد مینهو پسر عموی لیکسه:/ و با هیون مشکل داره:/ شاید اگر روند داستان و شخصیتا رو درست میکرد، میتونستم باهاش کنار بیام...ولی...نشد دیگه نشد...
راستیییی...شبا که ما میخوابیم، مینسونگ میرن سر دیت!!! دیشب برای دومییییییین بار رفتن سر دیت!! یعنی پریروز مینهو اومد بابل گفت با جیسونگه و الان دارن باهم سوشی میخورن. دیشب هم اومد و گفت داره با جیسونگ گوشت خوک گریل شده میخوره...ما منتظر عکسیم جناب آقای لی مینهو!
تا عکس دیت مینسونگ نگیریم، آروم نمیگیگیریمXDD
خب دیگههه، ایتس ایناف فور تودییی!! من باید برم بخوابم به امید خدا اگر بشه و نشینم پای ساب... آره همین دگر... (غلط املایی اگر دارم حوصله درست کردنشو ندارم ولش کنید)
Peace🤘🏻
❤️lovestay#