𝐖𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐓𝐨 𝐑𝐮𝐛𝐲'𝐬 𝐑𝐨𝐨𝐦

𝘐'𝘭𝘭 𝘫𝘶𝘴𝘵 𝘵𝘳𝘺 𝘵𝘰 𝘤𝘳𝘺 𝘮𝘺𝘴𝘦𝘭𝘧 𝘵𝘰 𝘴𝘭𝘦𝘦𝘱

Minho Edit✨

کلیییک

 

و بازم...توی دستشویی تصمیم گرفتم یه ادیت بزنم...اصن کلا اون اتاقک فسقلی باعث میشه من کلی ایده بیاد تو ذهنم! در هر زمینه ای، چه فیک و وانشات، چه ادیت ویدیو، چه نقاشی و ...

و من خیلی دارم روی مینهو کراش میزنم و اون پسره ی مو بنفش جذاب داره با قلب من بازی میکنه و من نمیخوام که مینهورو هم قاطی درگیریی که بین بومگیو و جونگینو بنگچان پیش اومده، بکنم...خب بگذریم،

خیلی وقت بود دلم میخواست یه ادیت از یه کی بزنمو امروز که فوتوشوتای بیوتی مینهورو دیدم، تصمیم گرفتم از مینهو ادیت بزنم و قربون دست پینترستو تلگرام و چنل sparky که اون عکسا و ویدیوها رو از اونجا پیدا کردم:″)

 

چجوری شده؟ خوبه:″)؟

۴ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

AI Challenge

 

1. تجربه اتون درباره ی یه انیمه و مانگا توی 2021 رو بنویسید‌. میتونید اثر هارو معرفی کنید و هرچی دل تنگتون میخواد بگین.

 

DEATH NOTE

خب...دث نوت رو انتخاب میکنم.

دث نوت درواقع، اولین انیمه ای بود که ژانر تقریبا جنایی داشت که دیدمش. انیمه ی بدی نبود، خوب بود ولی خب.‌..یه طوری به دل من ننشست...میدونید، شخصیت لایت توی انیمه، خیلی زیادی خبیث بود. وقتی دث نوت رو پیدا کرد، اصلا نمیخواست ازش استفاده کنه اما آخرش شروع کرد به کشتن کسایی که جنایت کار بودنو میخواست صلح برقرار کنه، اما با اینکارش خودش قاتل حساب میشه و...من منطق اینو درک نمیکنم:/

از یه طرف، شخصیت L، زود مرد! یعنی من فکر میکردم که آخرش ال، لایت رو شکست میده اما کلا همه چی برگشت و شینیگامی اون دختره که اسمشو الان یادم نمیاد(:/) اسم ال رو توی دفترچه ش نوشت و اونو کشت، اینطوری خودشم مرد. که بعد بجای ال، N یا همون نوئن (فکر کنم؟) اومد و همون آشو همون کاسه! 

جالبه لایت اطلاعاتی پیدا میکرد که برعلیه خودش بود و خدا میدونه چقد از نصف کارای لایت توی انیمه نیومده بود و من تو خماری موندم:/ اما درکل، انیمه بدی نبود، میتونست خوب باشه یا من دارم زیادی ازش ایراد میگیرم:/

 

GIVEN

و...گیون...گیون اولین انیمه بی الی بود که دیدم و انیمه ی باحالی بود...تقریبا(؟) اسم شخصیتارو اصنننن الان یادم نمیاد و اینا، ولی خب انیمه ی جالبی بود. بعنوان اولین تجربه انیمه بی ال خوب بود!

فقط صدای اون پسر مو هویجیه اصن خوب نبود:/

 

RE-MAIN

انیمه ای کاملا خفن و کراش و زندگیییی!!!

ری مین واقعا خیلی خوب بود!! اسپورت و اسکول لایف بود و من واقعا از دیدنش لذت بردم! از روش یه فیکم نوشتم...و دارم مینویسم...اما یه بدیی که داشت این بود، وقتی میناتو همه چی یادش اومد و داشت برمیگشت خونه، یه تصادف دیگه تقریبا میکنه که باعث میشه تمام خاطرات بعد از بهوش اومدنش یادش بره و این خیلی بی منطق و چرته، یونو؟

اگر شخصیت مومو پررنگ تر بود، خیلی خوب میشد!! خیلییی!!! ایتارو هم شخصیت خیلی باحالی داشت و با جو و حسو حال انیمه سازگاری داشت، برعکس اون دختره که اسمشو یادم نمیاد! (همیشه اسم دخترا توی انیمه ها یادم میره نمیدونم چرا:/) و اینکه...اصن فکرشو نمیکردم که اون داداشمون (که اسمشو یادم نمیاد:/) برادر مومو باشه! اصن شبیه هم نبودن!! ولی جفتشون جذاب بودن!

بخوام انیمه ی مورد علاقمو از سال پیش نام ببرم، بدون شک میگم ری مین!

 

2. انیمه و مانگایی که تصمیم دارین سال جدید برین سراغش چیه و چرا؟

 

بسم الله-

موریارتی؛ دلیل: چون میخوام ببینمش و از داستانش خوشم میاد

یور لای این اپریل؛ دلیل: چون تعریفشو زیاد شنیدم

اتک عان تایتان؛ دلیل: لیوای:″)

شیطان کش؛ دلیل: چون ژانر مورد علاقه ی منه:″)

نوریگامی (یه همچین چیزی)؛ دلیل: چون بازم تعریفشو شنیدم

د پرامیسد نورلند؛ دلیل: چون داستان جالبی داره و بازم ژانرش کراش منه:″>

هایکیو؛ دلیل: چون همش با دوبله فارسی دیدم، میخوام زبان اصلیشو ببینم خووو!! تازه از فصل 3 به بعدشو هم ندیدم!!

 

3. اپنینگ و اندینگ موردعلاقه شما از سالی که گذشت چی بود؟

 

Forget Me Not - Enhypen

اوپنینگ انیمه ی Re-Main

 

Make My Story

اوپنینگ فصل 3 بوکو نو هیرو آکادمیا

 

دیگه چیزی یادم نمیاد:/

هنوز به فصل آخر بلک کلاور نرسیدم که اورلستینگ شاین رو بنویسم!!!

 

منبع: کلیک

۳ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

Question#4 (?)

 

فتبارک الاحسن الخالقین...

 

خب-

بدترین سوتی عمرتون جلوی خانوادتون یا توی اجتماع دادید چی بوده؟

 

برای خودم.

بجای اینکه بگم: داری یه کاری میکنی خودم درش بیارم″ گفتم: داری یه کاری میکنی خودم اونو از توت بکشم بیرون″...

جلوی مامان بابام بلند گفتم گی‌...

توی آموزشگاه گفتم فاک...

وسط خیابون داشتم دنس نات شای رو میرفتم بدون اینکه متوجه بشم...

با صدایی کاملا رسا گفتم: فقط لنگ دراز کرده″ و این حرفم خطاب به پسرعمویی بود که همونجا حضور داشت...

توی مدرسه نزدیک بود به معلم فاک نشون بدم...

 

شمام جواب بدید*-*

۵ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

Text#14

 

مینهو: چشم هام رو میبندم، به صداها گوش میدم، به هوهوی باد و هیاهوی مردم، میومیوی گربه ها و صدای گریه ها، بعد تصور میکنم...به اینکه هر کدوم از این صداها برای کین ؟ از کجا میان؟ کی شروع شدن و کی قطع میشن؟ بعد چشم هام رو باز میکنم، همه چیز رو نگاه میکنم، از ته سیگارهای روی زمین تا اون مردی که ساده ترین پیر اهن رو پوشیده، از بزرگترین درخت پارک تا اون زنی که رنگی رنگی ترین لباس ورزشی موجود توی فروشگاه رو به تن داره،...به همه چیز نگاه میکنم! همه اون چیزهایی که از سر زیادی توی چشم بودن یا عادی شدن، زیادی کمرنگ یا پررنگ بودن، معمولا کسی بهشون دقت نمیکنه. من بهشون نگاه میکنم و باز تصور میکنم...این آدمها، این برگها، این ته سیگارها، از کجا میان؟ چه قصهای رو پشت سرشون میکشن؟ کجا میرن؟ ...حدسشون میزنم و داستانشون رو برای خودم تعریف میکنم. بعد به خودم میام و میبینم حالا کلی آدم و شی توی ذهنم هستن که من داستانشون رو میدونم-هر چند غلط- اما آدمهایی رو به مغزم و تصوراتم راه دادم که اگر فقط قرار بود مثل بقیه از کنارشون رد شم، هیچ جایی توی ذهنم نداشتن...میدونی! من اونها رو نقش اصلی داستان خودشون میکنم جای اینکه مثل همیشه، اونهارو سیاهی لشکر داستان زندگی خودم کنم.

 

Oneshot: Ji-Sung: Love-Stars

 

+ این یکی از حق ترین دیالوگ هایی بود که خوندمش:>

++ گودنایت:)

۵ موافق ۰ مخالف

1121

 

از اینکه مرکز توجه باشم و نگاهای زیادی روم باشن و آدمهای زیادی درباره ام بدونن متنفر بودم.

 

Fiction: 1121 (Eleven Twenty One)

 

+ چرا انقد دیالوگای فیکشن ها کراشه:>؟

++ یعنی...اوکی همه چی این فیک اوکیه فقط یه چیزی که ازش درک نمیکنم، کاراکتراشه!! اسکیزا رو با ایتزی ها و ایتیزا و کریویتی ها و دریم کچر ها و اسپا ها و مانستا ایکس ها رو باهم قاطی کردن...خدایا...

۱۲ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

دوتا عضو جدید به انسیتی قراره اضافه شهههه⁦ಥ‿ಥ⁩

 

"هیونجین و لینو عضو 24 و 25م گروه انسیتی″

"It's the new NCT members"

 

XDDDDD

۱۲ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

There Would Be A Place For Us

 

پسر روی زمین نشسته بود و پاهاش رو توی بغلش جمع کرده بود و به منظره رو به روش نگاه میکرد. 

کمی سرش رو چرخوند و به محافظش نگاه کرد که کنار دستش نشسته و حواسش پرت آب زلال و روان رو به روشه. لبخند محوی زد و دوباره به رو به روش خیره شد.

محافظ سرش رو بالا برد و به آسمونی که رو به تاریکی بود، خیره شد.

-سرورم، قصد برگشتن ندارید؟

-فعلا نه...

هیونجین سکوت کرد و اجازه داد شاهزاده تا هرچقد که میخواد اونجا بمونه و از این لحظه لذت ببره. 

شاهزاده جوان، بعد از کمی سکوت، لب های قرمز و گوشتیش رو از هم فاصله داد. عین عادت همیشگیش شروع به درو دل کردن با محافظش شد:

یونگبوک: میدونی هیونجینا...همیشه دلم میخواست که مثل بقیه مردم باشم، عادی باشم نه اینکه پادشاه بعدی این امپراطوری باشم.

هیونجین سرش رو برگردوند و به نیم رخ یونگبوک خیره شد. شاهزاده ادامه داد:

یونگبوک: ای کاش میتونستم فرار کنم و از این لباسای مسخره و ولیعهد بودن خلاص شم...

هیونجین: بهتره برگردیم، هوا تاریک شده.

محافظ درحالی که داشت بلند میشد گفت و منتظر یونگبوک شد تا دستش رو بگیره. پسر کوچیک تر با شنیدن این حرف، لبخند محوی به کمک هیونجین از روی زمین بلند شد. محافظش همیشه اینطوری بود. حتی موقع برگشتن هم هیونجین هیچ حرفی نزد. بیشتر اوقات وقتی پیش شاهزاده یونگبوک بود سکوت میکرد و چیزی نمیگفت. دوست داشت تا شاهزاده اوقات خوبی رو بگذرونه و از آرامشی که توی خلوتش داره نهایت استفاده رو کنه و کمی از جو قصر دور بمونه. امروز هم مانند روز های دیگه، به رودخانه مورد علاقه یونگبوک رفته بودن تا اون پسر ذهنش رو از هر فکر مزاحمی خالی کنه و آزاد باشه. و هیونجین، به عنوان محفظ شخصی و دوست اون، همیشه باهاش بود و کنارش قدم میگذاشت.

وقتی به قصر رسیدن، هیونجین یونگبوک رو سمت اقامتگاهش برد و باهاش وارد اون اتاقک کوچیک شد. بعد از اینکه مطمئن شد هیچ مشکلی نیست، قصد رفتن کرد که شاهزاده اسمش رو به زبون آورد:

یونگبوک: هیونجینا؟

هیونجین: بله شاهزاده؟

یونگبوک:...اگر یه روز خواستم فرار کنم، باهام میای؟

پسر بزرگ تر به چشمای تیله ای شاهزاده ش و کک و مک های بامزه و جذاب روی صورتش که مثل ستاره توی آسمون روشن میبودن، نگاه کرد. چی میتونست بگه؟

هیونجین: سرورم...من...

سرش رو پایین انداخت.

یونگبوک:حتی اگر خودت نخوای،به زور با خودم میبرمت!

هیونجین: این آدم ربایی حساب نمیشه؟

شاهزاده جوان خنده ای کرد و دندون های سفید و مرتبش رو به نمایش گذاشت.

یونگبوک: تو محافظ منی و باید از دستورات شاهزاده ت اطاعت کنی؛ یادت رفته؟

اون حرف لبخند به لب هیونجین آورد. پسر سرش رو بلند کرد و به یونگبوک خیره شد.

هیونجین: چشم سرورم باهاتون میام،...اون بیرون حتما جایی برای ما هست:)

 

+ چه مرضی دارم من که همیشه اسپویل و اینا میزارم؟

++ ایده ش میدونید از کجا اومد؟ ام وی The real ایتیز:> از قسمتای هونگهواش:>

+++ من دیوونه این فوتوشوتای آرنام:")

++++ من میخوام خودم رو درون Beauty & the beast د رز غرق کنم:")

(54 دقیقه نوشتن این یه ذره طول کشید:>)

 

×مشکل در آپدیت پست×

۲ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

سم کیپاپی._. این داستان: استی های ایرانی VS استی های خارجی

 

اینطوری که انگار 4 روز دیگه استری کیدز توی دبی کنسرت دارن

و الان استی ها به دو دسته ایرانی خارجی تقسیم شدن.

 

دسته اول،

استی های خارجی: *بلیت هواپیما دبی خریدن و 4 روز دیگه میرن کنسرت و اجراهای زیبای اسکیز رو میبینن*

 

دسته دوم،

استی های ایرانی (مثل یه بدبخت عین من): *4 روز دیگه باید پاشن برن مدرسه امتحان زبان انگلیسی رو بدن درحالی که یه کتاب مونده تا تموم بشه*

 

و الان همه ما، جزو دسته دوم هستیم:″) ... البته امتحانای شما شاید یه چیز دیگه باشه اما...این خیلی بده که یه عده خرشانس برن اجرای استار لاستو وینتر فالزو گان اوی و 24 تو 25 و چییز و دومینو و سوریکون و کریسمس ایول و ... رو لااااایو با کیفیت 9000000 ببینن و لذت ببرن، بعد من برم امتحان، درسی رو بدم که بلدم...هعی خدا...

۲ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

PURE LOOOOOOOOVE

همون گونه که خبر دارید (یا ندارید) هیونجین جان روی لایو تشریف داشتن.

بعد! توی لایوشون داشتن نقاشی میکشیدن! (hyunpics#2)

بعد! اول شروع کرد که یه مینهو بکشه؛ اما اصن شکل مینهو نشد!

بعد! تصیمیم گرفت فلیکسو بکشه و گاااد انگار عکسو پرینت کردی!

بعد! هیون اول از کک و مکای جذاب فلیکس شروع کرد چون فکر میکنه که فریکل هاش نقطه ی جذابش!

بعد! ... هیونجین خیلی عاشقه بخدا:")

و من واقعااااا مینویسم یه چیزی ازش! 

و همین جهت خالی کردن خودم بود ._.

من برم تفکر بخونم...

 

+ باز باشه؟ بسته باشه؟

۵ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

همینقدر زیبا و حق...

 

هیونجین: شاید فقط هنوز اون چیزی که واقعا دلت بخواد رو پیدا نکردی...ما که هنوز سنی نداریم؛ تازه اول راهیم...میدونی مشکل بعضیا اینهکه فکر میکنن آدم باید حتما یه چیزی باشه!... انگار وقتی به یه سن مشخصی رسیدی باید واضحا بفهمی که دقیقا میخوای چه غلطی با زندگیت کنی و بعد هم ملزمی که همون غلط رو تا آخر عمرت ادامه بدی...اما...اما من نمیخوام اینطوری باشم!...میدونی به نظرم اونجوری دیگه دنیا هیچ چیز خاصی نداره!... مگه قشنگی این جهان به گستردگی و گوناگونیش نیست؟... چند وقت پیش یه مستند دیدم از یه جایی به اسم مراکش... نمیدونم توی نقشه جهان دقیقا کجا میشه ولی مستندش درباره غذاهای اونجا بود... با خودم گفتم: من میخوام یه روزی اون غذاها رو بچشم!... بعد تصمیم گرفتم که یه روزی حتما به مراکش سفر کنم... بعد یادم افتاد که باید برای این کار پول دربیارم یا شاید هم فقط باید یه خلبان بشم که تا اونجا پرواز میکنه... حتی به راهنمای تور هم فکر کردم... شنیدم جدیدا کار و بارشون داره خوب میگیره... میگیری چی میگم؟ از یههمچین چیزای کوچیکی هم میشه یه همچین تصمیمای بزرگی گرفت... حاال بذار همه بگن کوته اندیشی و فقط تا جلوی دماغت رو میبینی... اما مهم اینه که من یکی میدونم اگر یه روزی به مراکش برسم و اون غذاهایی که توی اون مستنده دیدم رو بخورم، واقعا خوشحال میشم، حس موفقیت میکنم و از لحظهم لذت میبرم!

 

Sparkle Pt.1 

Couple: Hyunlix

 

یه دیالوگ طولانی، اما قشنگ و حق...

نویسنده ش خیلی ذهنش قدرت تخیل بالایی داره فکر کنم، چون توصیفاش خیلی خفن و خوبه:″)

 

+ امروز 2 تا استی تو مدرسم پیدا کردممژمسحسسحینسحینی

++ تازه یکیشون موآ هم هست ...اما بایس نداره...

+++ حقیقتا فکرشو نمیکردم که مبینا کیپاپر باشه... ولی پشمام هستش!!

۳ نظر ۴ موافق ۰ مخالف
دنیایی برای آرامش یه دختر که زندگیش رو توی خنده های 9 پسر کره ای به اسم "استری کیدز" میبینه؛
دنیایی برای راحت بودن یه دختر که انیمه به جای اکسیژن استشمام میکنه؛
دنیایی برای خوشحال بودن یه دختر که فیکشن خوندن و نوشتن مثل خون توی رگ هاشه؛
دنیایی برای یه دختر که بتونه خودش باشه و خودش بمونه؛
دنیایی برای یه دختر که خودش رو درون استری کیدز میبینه؛
دنیایی برای یه دختر که تلپاتی خاصی با اون 9 تا پسر داره؛
یه دنیای آبی رنگ که صدای موج های دریا ازش شنیده میشه؛
صدای موسیقی های راک N.Flying، The Rose، Onewe ، LUCY و Xdinary Heroes و Day6 ملودی آرامش بخش این دختره؛
آرامشی که منبعش صدای دریا و پسر های توی این دنیای آبی عه؛
فردای من آبی رنگه:)💙

ʙɪʀᴛʜ ᴅᴀᴛᴇ: ᴀᴜɢᴜꜱᴛ 8ᴛʜ 2021
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان