𝐖𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐓𝐨 𝐑𝐮𝐛𝐲'𝐬 𝐑𝐨𝐨𝐦

𝘐'𝘭𝘭 𝘫𝘶𝘴𝘵 𝘵𝘳𝘺 𝘵𝘰 𝘤𝘳𝘺 𝘮𝘺𝘴𝘦𝘭𝘧 𝘵𝘰 𝘴𝘭𝘦𝘦𝘱

There Would Be A Place For Us

 

پسر روی زمین نشسته بود و پاهاش رو توی بغلش جمع کرده بود و به منظره رو به روش نگاه میکرد. 

کمی سرش رو چرخوند و به محافظش نگاه کرد که کنار دستش نشسته و حواسش پرت آب زلال و روان رو به روشه. لبخند محوی زد و دوباره به رو به روش خیره شد.

محافظ سرش رو بالا برد و به آسمونی که رو به تاریکی بود، خیره شد.

-سرورم، قصد برگشتن ندارید؟

-فعلا نه...

هیونجین سکوت کرد و اجازه داد شاهزاده تا هرچقد که میخواد اونجا بمونه و از این لحظه لذت ببره. 

شاهزاده جوان، بعد از کمی سکوت، لب های قرمز و گوشتیش رو از هم فاصله داد. عین عادت همیشگیش شروع به درو دل کردن با محافظش شد:

یونگبوک: میدونی هیونجینا...همیشه دلم میخواست که مثل بقیه مردم باشم، عادی باشم نه اینکه پادشاه بعدی این امپراطوری باشم.

هیونجین سرش رو برگردوند و به نیم رخ یونگبوک خیره شد. شاهزاده ادامه داد:

یونگبوک: ای کاش میتونستم فرار کنم و از این لباسای مسخره و ولیعهد بودن خلاص شم...

هیونجین: بهتره برگردیم، هوا تاریک شده.

محافظ درحالی که داشت بلند میشد گفت و منتظر یونگبوک شد تا دستش رو بگیره. پسر کوچیک تر با شنیدن این حرف، لبخند محوی به کمک هیونجین از روی زمین بلند شد. محافظش همیشه اینطوری بود. حتی موقع برگشتن هم هیونجین هیچ حرفی نزد. بیشتر اوقات وقتی پیش شاهزاده یونگبوک بود سکوت میکرد و چیزی نمیگفت. دوست داشت تا شاهزاده اوقات خوبی رو بگذرونه و از آرامشی که توی خلوتش داره نهایت استفاده رو کنه و کمی از جو قصر دور بمونه. امروز هم مانند روز های دیگه، به رودخانه مورد علاقه یونگبوک رفته بودن تا اون پسر ذهنش رو از هر فکر مزاحمی خالی کنه و آزاد باشه. و هیونجین، به عنوان محفظ شخصی و دوست اون، همیشه باهاش بود و کنارش قدم میگذاشت.

وقتی به قصر رسیدن، هیونجین یونگبوک رو سمت اقامتگاهش برد و باهاش وارد اون اتاقک کوچیک شد. بعد از اینکه مطمئن شد هیچ مشکلی نیست، قصد رفتن کرد که شاهزاده اسمش رو به زبون آورد:

یونگبوک: هیونجینا؟

هیونجین: بله شاهزاده؟

یونگبوک:...اگر یه روز خواستم فرار کنم، باهام میای؟

پسر بزرگ تر به چشمای تیله ای شاهزاده ش و کک و مک های بامزه و جذاب روی صورتش که مثل ستاره توی آسمون روشن میبودن، نگاه کرد. چی میتونست بگه؟

هیونجین: سرورم...من...

سرش رو پایین انداخت.

یونگبوک:حتی اگر خودت نخوای،به زور با خودم میبرمت!

هیونجین: این آدم ربایی حساب نمیشه؟

شاهزاده جوان خنده ای کرد و دندون های سفید و مرتبش رو به نمایش گذاشت.

یونگبوک: تو محافظ منی و باید از دستورات شاهزاده ت اطاعت کنی؛ یادت رفته؟

اون حرف لبخند به لب هیونجین آورد. پسر سرش رو بلند کرد و به یونگبوک خیره شد.

هیونجین: چشم سرورم باهاتون میام،...اون بیرون حتما جایی برای ما هست:)

 

+ چه مرضی دارم من که همیشه اسپویل و اینا میزارم؟

++ ایده ش میدونید از کجا اومد؟ ام وی The real ایتیز:> از قسمتای هونگهواش:>

+++ من دیوونه این فوتوشوتای آرنام:")

++++ من میخوام خودم رو درون Beauty & the beast د رز غرق کنم:")

(54 دقیقه نوشتن این یه ذره طول کشید:>)

 

×مشکل در آپدیت پست×

۱ موافق ۰ مخالف

وات د فاک ؟

اوکی بیان هنگ نکرده

بغض کردن*

امروز پارت 4 فیک اونی ونوس و وانشات هیتوکا و این متن تو رو خوندم

چی از من موند اخه؟..............

اسما بیا بزنمتتتتتتتتتتتتتتتTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTt

نهههههههه

عاااام...
ععععهههههه چرا من بدبختو میخوای بزنییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
دنیایی برای آرامش یه دختر که زندگیش رو توی خنده های 9 پسر کره ای به اسم "استری کیدز" میبینه؛
دنیایی برای راحت بودن یه دختر که انیمه به جای اکسیژن استشمام میکنه؛
دنیایی برای خوشحال بودن یه دختر که فیکشن خوندن و نوشتن مثل خون توی رگ هاشه؛
دنیایی برای یه دختر که بتونه خودش باشه و خودش بمونه؛
دنیایی برای یه دختر که خودش رو درون استری کیدز میبینه؛
دنیایی برای یه دختر که تلپاتی خاصی با اون 9 تا پسر داره؛
یه دنیای آبی رنگ که صدای موج های دریا ازش شنیده میشه؛
صدای موسیقی های راک N.Flying، The Rose، Onewe ، LUCY و Xdinary Heroes و Day6 ملودی آرامش بخش این دختره؛
آرامشی که منبعش صدای دریا و پسر های توی این دنیای آبی عه؛
فردای من آبی رنگه:)💙

ʙɪʀᴛʜ ᴅᴀᴛᴇ: ᴀᴜɢᴜꜱᴛ 8ᴛʜ 2021
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان