اینطوری که انگار 4 روز دیگه استری کیدز توی دبی کنسرت دارن
و الان استی ها به دو دسته ایرانی خارجی تقسیم شدن.
دسته اول،
استی های خارجی: *بلیت هواپیما دبی خریدن و 4 روز دیگه میرن کنسرت و اجراهای زیبای اسکیز رو میبینن*
دسته دوم،
استی های ایرانی (مثل یه بدبخت عین من): *4 روز دیگه باید پاشن برن مدرسه امتحان زبان انگلیسی رو بدن درحالی که یه کتاب مونده تا تموم بشه*
و الان همه ما، جزو دسته دوم هستیم:″) ... البته امتحانای شما شاید یه چیز دیگه باشه اما...این خیلی بده که یه عده خرشانس برن اجرای استار لاستو وینتر فالزو گان اوی و 24 تو 25 و چییز و دومینو و سوریکون و کریسمس ایول و ... رو لااااایو با کیفیت 9000000 ببینن و لذت ببرن، بعد من برم امتحان، درسی رو بدم که بلدم...هعی خدا...
همون گونه که خبر دارید (یا ندارید) هیونجین جان روی لایو تشریف داشتن.
بعد! توی لایوشون داشتن نقاشی میکشیدن! (hyunpics#2)
بعد! اول شروع کرد که یه مینهو بکشه؛ اما اصن شکل مینهو نشد!
بعد! تصیمیم گرفت فلیکسو بکشه و گاااد انگار عکسو پرینت کردی!
بعد! هیون اول از کک و مکای جذاب فلیکس شروع کرد چون فکر میکنه که فریکل هاش نقطه ی جذابش!
بعد! ... هیونجین خیلی عاشقه بخدا:")
و من واقعااااا مینویسم یه چیزی ازش!
و همین جهت خالی کردن خودم بود ._.
من برم تفکر بخونم...
+ باز باشه؟ بسته باشه؟
هیونجین: شاید فقط هنوز اون چیزی که واقعا دلت بخواد رو پیدا نکردی...ما که هنوز سنی نداریم؛ تازه اول راهیم...میدونی مشکل بعضیا اینهکه فکر میکنن آدم باید حتما یه چیزی باشه!... انگار وقتی به یه سن مشخصی رسیدی باید واضحا بفهمی که دقیقا میخوای چه غلطی با زندگیت کنی و بعد هم ملزمی که همون غلط رو تا آخر عمرت ادامه بدی...اما...اما من نمیخوام اینطوری باشم!...میدونی به نظرم اونجوری دیگه دنیا هیچ چیز خاصی نداره!... مگه قشنگی این جهان به گستردگی و گوناگونیش نیست؟... چند وقت پیش یه مستند دیدم از یه جایی به اسم مراکش... نمیدونم توی نقشه جهان دقیقا کجا میشه ولی مستندش درباره غذاهای اونجا بود... با خودم گفتم: من میخوام یه روزی اون غذاها رو بچشم!... بعد تصمیم گرفتم که یه روزی حتما به مراکش سفر کنم... بعد یادم افتاد که باید برای این کار پول دربیارم یا شاید هم فقط باید یه خلبان بشم که تا اونجا پرواز میکنه... حتی به راهنمای تور هم فکر کردم... شنیدم جدیدا کار و بارشون داره خوب میگیره... میگیری چی میگم؟ از یههمچین چیزای کوچیکی هم میشه یه همچین تصمیمای بزرگی گرفت... حاال بذار همه بگن کوته اندیشی و فقط تا جلوی دماغت رو میبینی... اما مهم اینه که من یکی میدونم اگر یه روزی به مراکش برسم و اون غذاهایی که توی اون مستنده دیدم رو بخورم، واقعا خوشحال میشم، حس موفقیت میکنم و از لحظهم لذت میبرم!
Sparkle Pt.1
Couple: Hyunlix
یه دیالوگ طولانی، اما قشنگ و حق...
نویسنده ش خیلی ذهنش قدرت تخیل بالایی داره فکر کنم، چون توصیفاش خیلی خفن و خوبه:″)
+ امروز 2 تا استی تو مدرسم پیدا کردممژمسحسسحینسحینی
++ تازه یکیشون موآ هم هست ...اما بایس نداره...
+++ حقیقتا فکرشو نمیکردم که مبینا کیپاپر باشه... ولی پشمام هستش!!
اگر همینطوری پیش برن،پسفردا یه آهنگ کلب همدیگه ازشون میگیریم بخدا!!
به عکس های زیر با دقت نگاه کنید:
کی ستاره تو چشمای جونگین گذاشته:″)؟
و بومگیویی که همیشه یه ژست میگیره و تغییرش نمیده (دست پرورده یونگیه بخدا!)
و جونگین چرا اونطوری لباشو غنچه کرده:″)؟ میخوام برم بخورمش...
آیم روبی آیم اوکیಥ‿ಥ
شما شاهد دو دوست هستید که مخشان را از دست داده اند-
و بومگیو اینارو توی توییتر (فکر کنم) آپ کرده و توییت زده ″ با I.N😎"
و بنظرتون قلب منی که کراشای ابدیش جونگینو بومگیو ان، هنوز میتپه؟؟؟ نهههههههههه!!!!!!!!!!!
یعنی وقتی رفتم تلگرام و توی چنل استیز دایری دیدم این عکسارو، یه طوری از تخت پریدم پایین که تخت تکون خورد! (تخت مامان بابامه برینم توش مهم نی😐😂)
مسپسمسنسحسمسخسنس عععععععههههههه😭😭😭😭😭
من یه سناریو تو مخم دارم، میخوام بومگیو رو هم بعنوان دوست بیارمش و اون قضیه ی سال نو 2020 رو بنویسم:″) من رفتم بای~ (کجا کجا؟ بشین پای زبانت، از آموزشگاه برگرد و عربی بخون، بعد!)
بیاید فنگرلییی:″))))))))
𓍯𝘤𝘩𝘢𝘭𝘭𝘢𝘯𝘨𝘦 𝘰𝘧 𝘵𝘩𝘦 day𓏲
𝘘𝘶𝘦𝘴𝘵𝘪𝘰𝘯𝘴:
۱) من اگر فصل بودم...
قطعا میشدم زمستون!! نمیدونم چرا ولی حس میکنم زمستون خیلی بهم میاد...
۲) من اگر کتاب بودم...
اگر کتاب بودم...مانگا هم کتابه دیگه!!! اگر کتاب بودم میشدم بلک کلاور
۳) من اگر موسیقی بودم...
I Am You - Stray Kids
۴) من اگر ژانر بودم...
بالاد میشدم
۵) من اگر ناهنجاری بودم...
نمیدونم والا...
۶) من اگر ابرقهرمان بودم...
دلم میخواست...ثور میبودم:″) (آی لاو اونجرز)
۷) من اگر شخصیت منفی معروفی بودم...
بدون شک لایت میبودم. (شخصیت انیمه دث نوت)
۸) من اگر بو بودم...
خدایی؟؟ ... اگر بو بودم، بوی نعنا میدادم.
۹) من اگر طعم بودم...
تلخ و تند میبودم!
توی تلگرام پیداش کردم، دیدم باحاله گفتم اینجا بگذرامش!
خواستید میتونید شرکت نمایید اما منبع فراموش نشود پلیز *-*
(اوکی ولی این عکس خیلی کراشه:″>)
نمیدونم میشه از دیلی رایتینگ بعنوان روزنوشت استفاده کرد، اما بهرحال اینطوری مینویسمش.
بگذریم...
خب! امروز امتحان علوم داشتم و از دست گلی که له آل دادم خدایی خوشحالم چون مطمئنم خوب دادم امتحانمو، سه شنبه عربی دارم و فااااک رسما اونو ریدم.
دیشب ساعت 2 و نیم خوابیدم، بعد ساعت پنج و نیم پاشدم. همه جا تاریک بود نمیتونستم ساعتو ببینم. گوشی مامانم روی میز کنار دستم بود، برداشتمش دیدم ساعت پنجو نیمه هنوز 1 ساعت وقت هست. دوباره گرفتم خوابیدم. بعد ساعت شیشو نیم پاشدم دیدم مامانم هنوز خوابه ._. دیگه هیچی ما پاشدیم و من باز یه مرور کردم و صبحونه و اینا.(در اصل صبحونه نخوردم، یه لقمه کردم تو حلقومم و همین) بعد داشتم دکمه های مانتو مدرسمو میبستم در همون حال داشتم sunshine اسکیزو میخوندم و نمیدونید که اول صبحی چه کیفی میده سانشاین اسکیز گوش بدی و بخونی...وای خدایا آرامش محضه... حالا!! ما حاضر شدیم رفتیم بیرون سمت مدرسه حالا توی گوش من داره یه سری صداهای نکره ای پلی میشه و خدایااااا...یکی بیاد این صداهای مزاحم رو از گوش من بیرون کنههههه!!! خدایی چجوری اینا ترینی بودن ؟؟
بگذریم، رفتم تو مدرسه بعد یهو نازنین اومد گفت: گوشی آوردی؟″ منم گفتم نه بابا. گفتش میخوان بگردنمون ناخناتو بپا!″ اینو گفت، من یهو جیغ زدم همه پنیک کردن!! بعد فهمیدم که نازنین آرمیه و بایسش تهیونگه و روز تولد خواهرم بدنیا اومده یعنی یه روز قبل از تولد کوک! بعد مبینا هم اونم آرمیه و بایسامون یکیه و داشت وسط حیاط منو میزد!! دیگه با کل سلام صلوات رفتیم سر کلاس، مراقب اومد و حضور غیاب کرد و برگه هارو داد. منم سریع امتحانو دادم چون خدایی آسون بود. یه ربع عین بز همونجا نشستم و بعد مراقبه گفت میتونید برگه هارو بدید. منم دادمو رفتم بیرون. بعد بابای رومینا دستش درد نکنه مارو رسوند خونمون و ...همییین!!
خلاصه که، امروز هم باز جری بود و خوش گذشت و دوتا آرمی پیدا کردم معلومه خوشحالممم!! امروزم اوکی بود، حالا باید برم صبحونه بخورم و انشاللللله اگر خدا بخواد، بخوابممم چون سرم داره منفجر میشه حقیقتا!!
+ یه چیزی، یه خوابی دیدم اما یادم نمیاد جزئیاتشو. تصاویری که یادمه همش تاره ولی حس میکنم خواب خیلی مهمیه...
فردا امتحان علوم دارم سو نشستم جزوه هایی که امروز سر کلاس فوق العاده معلم گفتو نوشتم و اون قسمتای مهم توی کتابو هایلایت کردم تا بخونم و سوالات متن درسو دان کردم همراه با یه جزوه دیگه که خانم فرامرزی توی گروه فرستاد و حالا بعد از نوشتن جزوهای سر کلاس و هایلایت کردن قسمتای مهم، گفتم یه آن ترک داشته باشم. حالا ببینید توی این یه ربع یا نیم ساعته، چیکار کردم و چی خوندم و چی دیدم:
1. میوه هایی که یک ساعت همینطوری مونده بود رو خوردم
2. شاد رو چک کردم
3. رفتم تلگرام تا ببینم نیکیتا یا انیگما آپدیت شده
4. فهمیدم نویسنده نیکیتا سه شنبه آپ میکنه فیکو
5. در انتظار پارت 5 انیگما پیر شدم و میشم
6. دیدم که کِیس گوشی چانگبین عکس خودشو وویونگو یونجونه:″)
7. تیزر از یه فیک جدید میاد و ذوق زده شدم چون کاپلش هیونلیکسه
8. دیدم دیگه خبر خاصی نیست
9. اومدم بیان
10. پست نوشتم/مینویسم و میزارم/گذاشتم
حالا هم برم بقیه علوممو بخونم. آن ترکم تموم شد.
+ از علوم و شیمی و فیزیک و زمین شناسی متنفرم
++ خدایا منو گاو کن، یه سری استی خرشانس 10 و 11 فوریه میرن فنساین حضوری بعد من باید قیافه نحس معلمای مدرسمو تحمل کنم... این انصافه؟
+++ اوکی ولی من خیلی برام تمپست و دبیوی هانبین ذوق دارممم ಥ‿ಥ
++++ وادادا وادادا~~ گاااد من کراش زدم روی این آهنگ، من رفتم کپلین بشم بای~
+++++ برای فردا آرزوی موفقیت کنید برام:″)
++++++ سه شنبه عربی دارم و هیچی بلد نیستمم
(گمشو برو سر درسات دیک هددددددددد)
من نرفتم تلگرام و تازه از خواب پاشدم و یه راست اومدم بیان تا یه چیزیو بگم، بعد برم تلگرام
خواب دیدم که اسکیز یه چیزی توی گلدن دیسک اواردز امروز برده و خیلی هم گوگولی مگولی بوده
و در ادامش دیدم که کریسمس ایول و وینتر فالز رو اجرا میکنن و خیلی هم اجرای باحالی داشت!
یا درست درمیاد خوابم، یا نه...
اگر درست دراومد باز این پستو آپ میکنم. ✔️
اگر هم درست نیومد، ... بازم آپش میکنم.❌
بلههههه بونسانگ آلبوم سالو بردن و من دقیقاااا همین حدسو میزدممممم و ... بزارید برم محو شم خواهش میکنمممممممTT
من چرا انقد از خودم میترسمم @-@؟
تازه یه مومنت کیمسحسپسمسم هیونلیکسی هم داشتیییم:″)
؛🥟⬅️🐥
آه البته که کلی حرف دارم که به یونگبوک بگم. اول از همه فکر میکنم یونگبوکِ ما نقش فرشتهی گروهمون رو داره. اون انقدر مهربونه که یه وقتایی با خودم فکر میکنم که از وقتی به دنیا اومدم تا حالا کسی به این مهربونی دیدم؟ اون یه دوست خوبه که میخوام ازش به خاطر اینکه کنارمه تشکر کنم. میتونم ببینم که چقدر برای اینکه بهتر و بهتر بشی تلاش میکنی. اگه همینطوری ادامه بدی بزودی یه نابغه میشی! یونگبوک تو همیشه بهترینت رو انجام میدی! تو بینظیری! متوجهی؟ تو بینظیری!
اصلاح میکنم هیونجین شی.
اون یه دوست خوبه نه ... اون یه دوست پسر خوبه
خدایااااااا چجوری آخهههه؟؟؟
مینهو دوباره توی ردکارپت نبود، چون تو موزیک کور بود:″)
و جونگوون و بنگچان و سوبین ام سی بودن...گااااااادTTTTT
+ حرفی سخنی هست بگید، تا سه شنبه محوم.
گووود مورنینگگگگگ (چانییی TT)
خاب خاب خاب، الان که دارم این پستو مینویسم باید بگم که هنوز لباسای مدرسمو درنیاوردم و الان دارم با اشتیاق لباسامو مچاله کرده و داخل ماشین لباسشویی میندازم!! آخیشششش راحت شدم. و همچنین الان یونهو رو لایوه و من نمیتونم ببینم لایوشو، عین تمام دفعات قبلی ._.
خب بگذریم. امروز، روز نرمالی بود. برخلاف بقیه صبحا این دفعه نه د فیلز توی گوشم پلی شد، نه پینت د تاون خوندم و نه وقتی مامانم داره باهام حرف میزنه لاواستی و 24 تو 25 خوندم. کلا امروز نرمال بود! از اونجایی هم که هوا سرد بود، صف واینستادیم و رفتیم سر کلاسامون. عسل هم هی میومد تو کلاس ما، واااااای خدااااا بگیری خفش کنی خب گمشو برو سر کلاس خودتتتتت!!! دراصل همکلاسییم ولی برای امتحانا وقتی کلاس بندیمون کردن، باهم نیوفتادیم! تا قبل از اینکه خانم صفری بیاد سر کلاس، منو فاطمه داشتیم باهم درمورد قهوه حرف میزدیم و من گفتم قهوه دوست ندارم و اون گفت اگر خودت درستش کنی میتونی شیرینش کنی و فلان فلان. بعدش پرسید دینی بلدی چیزی؟ گفتم آره بلدم ولی معنی و مفهوم آیه هارو بلد نیستم. اونم گفت آره منم بلد نیستم. بازم یکم حرف زدیم و فاطمه گفت من هروقت درس میخونم وقتی میخوام به خودم استراحت بدم میشینم پا گوشی میرم اینستا ویدیوهای بی تی اسو میبینم (آرمی تشریف داره...فقط آرمی...باز بد نیست خوبه:″) منم گفتم من اصن درس نمیخونم فقط میخوام بخوابم که وسط بحثمون یهو خانم صفری اومد تو. برگه هارو بهمون داد و گفت که سوال 28 رو خط بزنیم و جوابش ندیم. مام از خدا خواسته!!! دیگه هیچی امتحانمو زود تموم کردم و تازه 2 تا سوال هم جواب ندادممم، شاید 17 بشم؟؟ همونم خوبه بابا!! به قول سجون: کنچانا،...کنچانا...″ بعدم که امتحان تموم شد، سارینا رو توی راهرو دیدم و توی حیاط با سوگل و تارا شروع به حرف زدن کردیم که ریدیم امتحانو آب قطعه یا نه!! بعد عسل هم بهمون پیوست و گفت که میای کتابخونه یا نه. منم گفتم نه و نمیدونم مامانم اجازه بده یا نه. بعد گفتش راضیش کن بریم کتابخونه و زر بزنیم به هوای درس خوندن. منم به مامانم گفتم مامانمم گفت حالا بیا بریم هوا سرده! به عسل هم گفتم جواب اوکی رو داد، بهت میگم. و اینگونه که منو عسلو تارا (شاید) و شاید یکی دونفر دیگه به هوای درس خوندن میریم کتابخونه ولی نمیریم درس بخونیم کههه!!!
امروز هم باز مثل چند امتحان قبلی بهم خوش گذشت و تصمیم گرفتم که از این به بعد حضوری برم مدرسه چون واقعا دوران راهنمایی یه نعمت بزرگ از سمت خداوند متعاله و من کلی بابت این نعمت شکر گذار پروردگارم هستم! (معلومه 5 دور دینی خوندن تاثیر گذاشته روم؟)
دیروز نه...پریروز...بعد از امتحان اجتماعیم، اومدم خونه و پستو اینا گذاشتم رفتم تلگرام ببینم چه خبره و اینا، بعد دلم وانشات یا فیک هیونلیکس خواست. رفتم تو چنل هیونلیکس اریا و یه دونه وانشات پیدا کردم که نخوندم (بقیو خوندم، شایدم تک و توک چندتا باشه که نخونده باشم) بعد از شانس نازنینم اسمات داشت و عووووق اسماتش به شدت افتضاح بود! بعد اصنننن اون شخصیتی که برای فلیکس انتخاب کرده بودن بهش نمیخورررررد!! کل ابهت صدای دیپ و کلفتش با این وانشات رفت زیر سوال بخدا._. بعد داستانش هم زیادی عجیب و زود جلو رفت:/ و اسماتش...سه راند؟؟؟ و فرداش 2 راند؟؟ کمر میمونه برای لیکس با این وضعیت؟ توی 2 روز، پنج بار به فاک رفتتتت!!! بعد از اون طورانها بود که باتم، تاپش رو ددی صدا میکرد و خودش بیبی بود...اوکی به هیون میاد ددی باشه (خیلیییییم میاد) ولی فلیکس بیبی نیست!!!!! فلیکس پاور باتم عههههه...البته پاور باتم فقط جونگ کوک ولی خب کلا...بعد مینهو پسر عموی لیکسه:/ و با هیون مشکل داره:/ شاید اگر روند داستان و شخصیتا رو درست میکرد، میتونستم باهاش کنار بیام...ولی...نشد دیگه نشد...
راستیییی...شبا که ما میخوابیم، مینسونگ میرن سر دیت!!! دیشب برای دومییییییین بار رفتن سر دیت!! یعنی پریروز مینهو اومد بابل گفت با جیسونگه و الان دارن باهم سوشی میخورن. دیشب هم اومد و گفت داره با جیسونگ گوشت خوک گریل شده میخوره...ما منتظر عکسیم جناب آقای لی مینهو!
تا عکس دیت مینسونگ نگیریم، آروم نمیگیگیریمXDD
خب دیگههه، ایتس ایناف فور تودییی!! من باید برم بخوابم به امید خدا اگر بشه و نشینم پای ساب... آره همین دگر... (غلط املایی اگر دارم حوصله درست کردنشو ندارم ولش کنید)
Peace🤘🏻
❤️lovestay#