چشام باد کرده و بخاطر همین چشامو نمیتونم خوب باز نگه دارم
دیشب نشستم یه دل سیر گریه کردم و با آبجیم حرف زدم
و به این نتیجه رسیدیم که دنیا برای آیدلامون خیلی بی رحمه و لیاقتشونو نداره:) و خیلی یهویی دلم برای لوکاس تنگ شد خیلی زیاد:)
مامانم داره موآ میشه:″) پریشب داشت بافتنی میبافت، منو آبجیمم داشتیم درمورد ... یه برنامه ای حرف میزدم بعد یهو مامانم خیلی بی مقدمه گفت: تودو~
دیروز من رفتم حموم اومدم موهامو سشوار کشیدم بعد آبجیم دیده موهامو میگه
آبجیم: موهای بومگیو از تو بلند تره
مامانم: نه موهای بومگیو کوتاه تره برای اسما بلند تره (من مردم برای بومگیو گفتنش:″)
من: پشت موهای بوم تا گردنشه برای من تا ترقوم رسیده از جلو هم تا زاویه فکم میرسه.
آبجیم: نه بابا-
مامانم: اسما راست میگه. موهای بومگیو کوتاه تر بود.
من: *rest in peace*
صبحتون بخیر و امیدوارم که روز خوبی رو داشته باشید ^-^